سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )

163

طب در دوره صفويه ( فارسى )

اشتباه ابن سينا پيروى كنند و حتى منصور با تاسى جستن به آنچه كه ابن سينا نوشته است قلب را داراى سه بطن مىداند و بطن سوم را كه كوچكتر از دو بطن اصلى و بين آن دومى دانسته است دهليز مىنامد تا بازگوكنندهء نقش رابط آن بين دو بطن ديگر باشد . به دانشجوى دورهء صفويه ياد داده مىشد كه نقش اساسى شريان‌ها رساندن هوا و جوهر حيات به قسمت‌هاى مختلف بدن است به علاوه به اين موضوع نيز اعتقاد داشتند كه در شريان‌ها خون هم جريان دارد و ضربان نبض در آن‌ها همگام با طپش قلب است . اطباى اين دوره هم‌چنين مىدانستند كه قلب جداشده از بدن مىتواند تا مدتى با نيروى خود بطپد . از سال‌ها قبل جرجانى اعلام كرده بود كه چگونه اگر قلب حيوانى بلافاصله از بدن او خارج گردد تا مدتى در خارج از قفسه سينه به طپش خود ادامه مىدهد « 13 » . و با توجه به اين حقيقت چنين نتيجه مىگيرد كه در قلب نيروى حياتى مستقلى وجود دارد و بعد همين نيرو را به شريان ها نيز تعميم مىدهد مىنويسد : « و ببايد دانستن كه حركت همه شريان‌ها با حركت دل برابر باشد و هيچ دو حركت يعنى حركت شريان و حركت دل از يكديگر پيشتر و پستر نباشد لاكن هم‌چنانك هرگاه كه اصل درخت بجنبد شاخ‌هاى آن نيز بجنبد حركت دل هم‌چنان برابر باشد از بهر آنك شريان‌ها شاخهائى است كه از دل رستست . هرگاه كه اندر عضوى به سبب جراحتى يا دملى يا غير آن حرارتى فزوده باشد شريانى كه بدين حرارت يا دمل نزديك باشد حركت بيشتر و زودتر از حركت دل و ديگر شريان‌ها كند . بسبب آن عارض و شريانهائى كه حال ايشان با حال دل برابر باشد حركت ايشان با حركت دل برابر باشد و بگرديدن حركت شريان اين عضو كه آن عارض در وى است دليلى است بر آنك همه شريان‌ها به طبع خويش حركت كنند اگرچه حركت ايشان با حركت دل برابر است و تبع آن است و اگر حركت شريان‌ها به طبع خويش نبودى حركت شريان عضوى كه اندروى عارضه‌اى افتاده است مخالف حركت ديگر شريان‌ها نگشتى و چون حركت اين شريان زودتر و بعدد بيشتر مىشود دانيم كه حركت اين شريان به طبع خود اوست « 14 » . جرجانى به رغم متكى بودن به حقايق عينى در گفته‌هاى خويش به بحث در اطراف اين موضوع ادامه مىدهد و چنين نتيجه مىگيرد كه در شريان‌ها جز نبض و جريان خون وجود ندارد . برطبق نظريهء او انقباض قلب و پيدايش نبض كه با انگشت دست قابل احساس مىباشد بر خلاف آنچه كه برخى معتقدند به علت جريان يافتن خون در شريان‌ها نمىباشد بلكه اين حركت يعنى نبض به علت ورود هوائى است كه قلب به هنگام انبساط خود از ريه‌ها دريافت

--> ( 13 ) - آنجا كه مىگويد : از بهر آن كه معدن حرارت و معدن تولد روح است ، قوت زندگى او بدان حد است كه اگر حيوانى بكشند و زود دل او بيرون گيرند تا ديرگاه از وى حركت مىتوان ديد ( مترجم ) ( 14 ) - اين قسمت به‌جاى ترجمه از متن انگليسى عينا از روى نسخه خطى ذخيره خوارزمشاهى اهدائى مرحوم محمد مشكوه به كتابخانه مركزى دانشگاه نقل شده است . در متن انگليسى خلاصه‌اى از مطالب فوق آورده شده است ( مترجم )